تبليغاتX
پادشاه فصل ها پاییز
 

جلسه محاكمه عشق بود ..................... و قاضي عقل ... و عشق محكوم به تبعيد به دورترين نقطه مغز شده بود يعني فراموشي قلب تقاضاي عفو عشق را داشت ولي همه اعضا با او مخالف بودند قلب شروع كرد به طرفداري از عشق آهاي چشم مگر تو نبودي كه هر روز آرزوي ديدن اونو داشتي اي گوش مگر تو نبودي كه در آرزوي شنيدن صدايش بودي و شما پاها كه هميشه آماده رفتن به سويش بوديد حالا چرا اينچنين با او مخالفيد؟ همه اعضا روي برگرداندند و به نشانه اعتراض جلسه را ترك كردند تنها عقل و قلب در جلسه مادند عقل گفت :ديدي قلب همه از عشق بيزارند ولي من متحيرم كه با وجودي كه عشق بيشتر از همه تو را آزرده چرا هنوز از او حمايت ميكني !؟ قلب ناليد:كه من بدون وجود عشق ديگر نخواهم بود و تنها تكه گوشتي هستم كه هر ثانيه كار ثانيه قبل را تكرار ميكند و فقط با عشق ميتوانم يك قلب واقعي باشم پس من هميشه از او حمايت خواهم كرد حتي اگر نابود شوم

+ نوشته شده در  جمعه دوم شهریور 1386ساعت 17:1  توسط امیر بشیری | 
     کوچک که بوديم چه دل هاي بزرگي داشتيم
 
     اکنون که بزرگيم چه دلتنگيم


کاش همان کودکي بوديم که حرفهايش را
از نگاهش مي توان خواند
اما اکنون اگر فرياد هم بزنيم کسي نمي فهمد

و دل خوش کرده ايم که سکوت کرده ايم
سکوت پر بهتر از فرياد تو خاليست 
دنيا را ببين... بچه بوديم از آسمان باران مي آمد
بزرگ شده ايم از چشمهايمان مي آيد!!
بچه بوديم دل درد ها را به هزار ناله مي گفتيم همه مي فهميدند
بزرگ شده ايم درد دل را به صد زبان به كسي مي گوييم ...هيچ كس نمي فهمد

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386ساعت 2:18  توسط امیر بشیری | 

 

www.t a r a n e h h a g r o u p s.blogfa.com

 

   من ديگه خسته شدم بس كه چشمام بارو نيه
   پس دلم تا كي فضا ي غصه رو مهمو نيه
   من ديگه بسه برام تحمل اين همه غم
   بسه جنگ بي ثمر براي هر زياد و كم

   وقتي فايده اي نداره ، غصه خوردن واسه چي
   واسه عشقاي تو خالي ، ساده مردن واسه چي
   نمي خوام چوب حراجي رو به قلبم بزنم
   نمي خوام گناه بي عشقي بيفته گردنم

   نمي خوام در به در پيچ و خم اين جاده شم
   واسه آتيش همه يه هيزم آماده شم
   يا يه موجود كم و خا ليه پر افا ده شم
   وايسا دنيا وايسا دنيا من مي خوام پياده شم

   همه حرف خوب ميزنن اماكي خوبه اين وسط
   بد و خو بش به شما ما كه رسيديم ته خط
   قر بو نت برم خدا چقد ر غريبي رو زمين
   آره دنيا ما نخو ا ستيم دلو با خودت نبين

   نمي خوام در به در پيچ و خم اين جاده شم
   واسه آتيش همه يه هيزم آماده شم
   يا يه موجود كم وخا ليه پر ا فاده شم
   وايسا دنيا وايسا دنيا من مي خوام پياده شم

   اين همه چر خيديو چر خوندي آخرش چي شد
   اون بليط شانس دائم بگو قسمت كي شد

   نمي خو ا م در به در پيچ و خم اين جاده شم
   واسه آتيش همه يه هيزم آماده شم
   يا يه موجود كم وخا ليه پر ا فاده شم
   وايسا دنيا وايسا دنيا من مي خوام پياده شم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386ساعت 2:16  توسط امیر بشیری | 

 

 

متولدین فروردين‌

    اگر ورزشكار و هنرمند نيستيد پس حتما از جمله كساني هستيد كه مرتب در حال جدل و پس زدن رقبائيد و به اصطلاح مي‌كوشيد تا به حق خود برسيد. در زمينه مسائل احساسي و عاطفي، يك نوع يك دندگي و لجاجت در ميان نيمي از متولدين اين ماه ديده مي‌شود كه تا حدي باعث كدورت شده ولي در پايان به نقطه روشن و مثبت مي‌رسند. در سال جديد حسن نيت شما باعث رفع دلتنگي‌ها و كدورت‌ها مي‌شود .از اين بابت هراسي به دل راه ندهيد كه با شكست و ناكامي رو‌به‌رو نشويد. با زيركي كه داريد از بن‌بست‌ها رهايي خواهيد يافت. اجازه ندهيد از صداقت و انسانيت شما سوءاستفاده شود. يك نفر، كمك شاياني به شما خواهد كرد كه هيچ‌گاه تصورش را نمي‌كرديد. اين كمك در زمينه كاري شماست. صبر كنيد كه صبر، علاج همه دردهاست. در سال جديد بيشتر به فكر آينده‌تان باشيد، او سال‌هاست كه منتظرشماست.

 

متولدین ارديبهشت‌

 

    جوان‌تر‌ها بدانند كه زندگي بلاتكليف، جز افسردگي و انزوا‌طلبي چيز ديگري ندارد. در روحيه كسل خود غرق نشويد و با اجتماع اطراف خود هماهنگ شويد. در سال جديد عده‌اي با شما برخورد خواهند داشت كه باعث تحولات جديد در زندگي و كارتان خواهند شد. صبر داشته باشيد چرا كه هر چيزي براي وقوع، زماني را مي‌‌طلبد. در زمينه كاري، رقابتي داريد كه موفقيت شما در اين زمينه حتمي است. چشم دل باز كنيد تا خوشي‌ها را هم ببينيد و با ديگران تقسيم كنيد. از نااميدي فاصله بگيريد و در سلامتي روحتان كوشش كنيد. همكاري در محيط كار براي شما مفيد است. بازنگري در موضوعات ارزشمند برايتان مناسب است. در سال جديد منتظرتان را بيش از اين در انتظار نگذاريد و زودتر اقدامي بكنيد. اتلاف وقت بيش از اين جايز نيست.


متولدین خرداد

   در سال جديد در زمينه كاري و شغلي براي متولدين اين ماه موفقيت‌هايي پيش مي‌‌آيد. عده‌اي كه شغل خود را به عللي از دست داده‌اند امكان يافتن كار تازه بهتري دارند. سرگرم مسائل غيرضروري نباشيد كه مهم‌تر از اينها را در پيش داريد. اخلاق خوش را فراموش نكنيد. زود و بي‌‌جهت عصباني نشويد كه هيچ نتيجه‌اي ندارد. سستي را كنار بگذاريد و هر كاري را كه آغاز كرديد تا به انتها انجام دهيد، هر چند كوچك باشد. بدون مشورت والدين و بزرگ‌ترها كاري را شروع نكنيد، بگذاريد پشت شما گرم باشد. سعي كنيد لا‌به‌لاي موفقيت‌هاي حاصله گم نشويد و مغرور نگرديد كه غره شدن، دوري از ديگران را در پي دارد.
    احترام و محبت، تنها هدايايي هستند كه مي‌‌توانيد به محبوبتان هديه كنيد. پس چرا معطليد؟ عشق پشت در ايستاده، بيابيدش؟...! سال جديد آمده و در مي‌‌زند...


 

متولدین تير


     سعي ‌‌كنيد در سال آتي از زندگي بهره كافي را ببريد كه اين به نفع شماست.يك نقل و انتقال بزرگ، فكر شما را به خود مشغول ساخته ولي احتياط را از دست ندهيد كه احتياط شرط اساسي عقل است. مسائل بين شما و همكارانتان يا حتي دوستان و آنهايي كه در غم و شادي شما شريك بوده‌‌اند، سرانجام به پايان خواهد رسيد. هرازگاهي نگاهي به گذشته بيندازيد، نه خيلي دور، همين چند روز پيش... چگونگي رفتار و امورتان را تجزيه و تحليل كنيد. از ناكامي‌ها عبرت بگيريد و از كاميابي‌ها بهره‌مند شويد. در سال جديد سعي كنيد گام‌هاي ترقي را قدم به قدم برداريد و در هر صورت محتاط باشيد. به احساسات اطراف خود توجه كنيد، بي‌‌تفاوت از كنار آنها نگذريد، شايد همان‌ها سرنوشت شما را بسازند يا آينده شما باشند. يك (بله) كار را تمام مي‌‌كند، به شرطي كه جوانب را در نظر بگيريد.

 

 

متولدین مرداد

 

   عشق و مسائل عاطفي براي شما سبب‌ساز خوشبختي است. راز‌دار رازهاي خود باشيد و سفره دل را پيش هر كسي باز نكنيد. گاهي اوقات پيش آمده كه با كساني درددل مي‌‌كنيد كه چون حربه، عليه خودتان به كار مي‌‌برند. خيلي از حرف‌ها را جدي نگيريد. گاهي، بعضي حرف‌ها را نشنيده بگيريد و خود را به قول معروف به راهي ديگر بزنيد. زندگي عاطفيتان در بهترين موقعيت قرار دارد. شما از خيلي نظرها تواناتر هستيد و همچنان موفق. با كارهاي زياد و متنوع، ذهنيت خودتان را آشفته و پراكنده نسازيد. سال 85 گذشت، اما به ياد داشته باشيد كه در سال جديد، گاهي با خود در گوشه‌اي خلوت كنيد و به درون فكر كنيد. قلبتان نداهايي دارد. گوش، شما را به جايي وصل مي‌‌كند. نداهاي قلبي در صورتي كه عقلاني هم باشند راه درست زندگي‌ را نشان مي‌‌دهند.


 

متولدین شهريور

 

    اعصاب خسته شما نياز به استراحت دارد. در محيط كار ممكن است اختلاف نظرهايي پيدا كنيد كه بايد باحوصله باشيد و محبوبيت خودتان را حفظ كنيد. پندها و اندرز‌‌هاي اطرافيان را به گوش جان بخريد كه ارزشمند است. لحظه‌هاي زندگي را غنيمت بشماريد و به فرداهاي دور بينديشيد و پشيمان روزهاي رفته نباشيد. در سال جديد با اميدواري به افق‌‌هاي رو به رو بنگريد و به هدف‌هاي خويش بدون هراس دست يابيد، هرچند كه به نظر دور مي‌‌آيد اما محقق مي‌‌شود. گره‌ها را با دست‌ باز كنيد نه با دندان و مراقب سلامتيتان باشيد. ممكن است برخي از فشارها شما را بيش از پيش خسته كند اما نگران نباشيد. گاهي اوقات شما يادتان مي‌‌رود كه قلبي برايتان هميشه مي‌‌تپد، پس تپش آن را با تپش قلب خود پاسخ گوييد.
 

 
برای مشاهده ۶ ماه دوم سال روی ادامه مطلب کلیک کنید
 

منبع: مجله خانواده سبز

 

دو آهنگ جدید از شادمهر عقیلی

سبب

 رسیدی

آهنگ عیدی از ( ستار - مرتضی - شیلا - هلن - شهرام کاشانی - ...)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه سوم فروردین 1386ساعت 0:47  توسط امیر بشیری | 
 

 

عشق ...
 
عشق، سرطان دوست داشتن است. 
عشق، عقد دائمي ما با غربت است.
عشق، شماره تلفني است كه سالها بدنبال آن مي گرديم.
عشق، آمپول ب كمپلكس معرفت است.
عشق، اتوباني است كه تا ته ابديت مي رود. 
عشق، آسانسور حيات بشر است. واي بحال كسي كه توي اين آسانسور گير كند. 
عشق، قند متافيزيكي است كه در دل آدم آب مي شود. 
عشق، شب نامزدي ما با جدايي است. 
عشق، نردباني است كه ما را از خود بالا مي كشد. 
عشق، همان فعل انفعالي است كه در برابر گل سرخ به ما دست مي دهد. 
عشق، عزرائيل زيبايي است كه با  رسيدن، جسم ما رامي گيرد و قبض روح راامضا مي كند. 
عشق، اولين آهي است كه در آيينه كشيده ايم. 
عشق، اولين حقوق ما از باجه معرفت است. 
عشق،خريد وفروش پاياپاي عاشق و معشوق است. 
عشق، لك لكي است كه روي درخت خاطرات ما لانه كرده  دارد. 
عشق، مقصد نيست، بلكه مركبي است براي رسيدن به مقصد. 
عشق، تنها مهماني است كه بدون دعوت وارد ميشود،كافيست درخانه قلب را بازبگذاريد. 
عشق، يك لحظه آرامش است و هزار لحظه گرفتاري. 
عشق، بينايي را مي گيرد و دوست داشتن مي دهد 
عشق، صداي فاصله ها، فاصله هايي كه غرق ابهامند. 
عشق، تنها دردي است كه بيماربدنبال علاج نيست، زيرا درد عشق برايش مطلوبتراز سلامتي است.

 *.*.*.*.*.*
 
گرفتي عشق چيه؟؟؟؟؟
 
                    *.*.*.*.*.*                      
+ نوشته شده در  جمعه سوم فروردین 1386ساعت 0:17  توسط امیر بشیری | 

 

بسی گفتند : دل از عشق بر گیر
که : نیرنگ است و افسون است و
جاهست !
ولی ما دل به او بستیم و دیدیم
که این زهر است ، امّا !
نوشداروست .



خانه به دوش تو شدم
بنگر که مرا تا کجا کشاندی
عاشق روی تو شدم
تو که جان مرا به لبم رساندی
ای با تو بودن حسرت دیرینه من
ای راز عشقت تا ابد در سینه من
ای با تو بودن حسرت دیرینه من...
از تو بریدن خیلی سخته نازنین
به تو رسیدن خیلی سخته نازنین
از تو بریدن خیلی سخته خیلی سخته نازنینم
به تو رسیدن خیلی سخته خیلی سخته نازنینم...

+ نوشته شده در  جمعه سوم فروردین 1386ساعت 0:6  توسط امیر بشیری | 
سلام به همه

از اینکه پاییز رفت دلم خیلی گرفته

وای یک سال باید باز صبر کنیم تا پادشاه فصل ها رو ببینیم

روزهای خوبی داشته باشید

آرزوی سلامتی و خوش بختی واسه همتون

خوش باشید

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام آذر 1385ساعت 13:21  توسط امیر بشیری | 

 
 

 
آهسته و بي دغدغه گامهايم را روي برگها گذاشتم،گورستان نارنجي در نظرم

 
مثل بوستاني پر گل آمد و قامت بر افراشته سپيدارهاي زرين پوش،همچو پناهگاهي

 
بي اتكا در برابر تابش بي رمق خورشيد در مقابلم جلوه گر شد.سرمست از باده زندگي در

 
زير اين همه زيبايي و شكوه پاييز،گام بر داشتم و در حيرت زيبايي مرگ درختان به فكر فرو رفتم

 
مگر مي شود جز در قاموس خدا،جاي ديگر،مرگي بدين زيبايي يافت؟پرواز روح زندگي گياه را اينگونه

 
 روياگون تماشا كرد و بر خزانش اشك نريخت ؟ به  راستي ، مگر مي شود........................................

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آذر 1385ساعت 13:49  توسط امیر بشیری | 
عشق و آفتاب مانند هم هستند هر دو غروب می کنند، ولی غروب آفتاب زيبا و غروب عشق غم انگيز است.

 
 عشق های امروزی مثل چراغهای نئون می مانند، رنگارنگ و زيبا ولی کم نور!
 
 باغبان برای اينکه بهار را در گلخانه حس کند گل هميشه بهار در آنجا کاشت.
 
 برای اينکه دروغش از نگاهش خوانده نشود با نگاه به زير حرف می زد!
 
 ابر غمگين باران و ابر خشمگين تگرگ فرو می ريزد!
 
 تلخی حرفش را با لبخندی شيرين جبران می کرد.
 
 هر وقت تنها می شد به ميهمانی خيالش می رفت .
 
 در قلب انسان سنگدل بايد عشق را حک کرد!
 
 با گرمی نگاهش يخ لبخندم را ذوب کرد.
 
 گلهای باغ با آواز باد بهاری می رقصند.
 
 آشپز ناشي با چشيدن دست پختش از ترس صاحبخانه پا به فرار مي گذارد .
 
 در بن بستي گرفتار آمده ام كه راه بازگشت هم ندارم .
 
 ماهي و آب به يك اندازه از تشنگي هراس دارند .
 
 ماهي جسد آب را با جان كندن به دوش مي كشد .
 
 به خاطر لبخند پس از گريستن اشك مي ريزم .
 
 وقتي نيستي چشم ديدن نگاهم را ندارم .
 
 گربه شجاع زير درخت انتظار پائين آمدن گربه ترسو را مي كشد .
 
 پرنده سحر خيز هنگام طلوع خورشيد پرواز گلرنگ مي كند .
 
 ابر ، سكوت شب را سرشار از نغمه سرايي باران مي كند .
 
 ناودانها شب باراني را با نغمه سرايي به صبح مي رسانند .
 
 فاصله بين دو باران را سكوت ناودان پر مي كند .
 
 گل پژمرده صداي پاي پائيز را از نزديكترين فاصله مي شنود .
 
 سكوت راه را مثل كف دست پيش پاي فرياد هموار مي كند .
 
 بهار به خاطر گل پرپر شده به زلالي شبنم اشك مي ريزد .
 
 خورشيد آرزوي شب را به روشني روز بر باد مي دهد .
 
 ماهي در تنگ آب به عظمت دريا پي مي برد .
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم آبان 1385ساعت 23:42  توسط امیر بشیری | 

جلسه محاكمه عشق بود


و قاضي عقل ،


و عشق محكوم به تبعيد به دورترين نقطه مغز شده بود


يعني فراموشي ،


قلب تقاضاي عفو عشق را داشت


ولي همه اعضا با او مخالف بودند


قلب شروع كرد به طرفداري از عشق


آهاي چشم مگر تو نبودي كه هر روز آرزوي ديدن اونو داشتي


اي گوش مگر تو نبودي كه در آرزوي شنيدن صدايش بودي


و شما پاها كه هميشه آماده رفتن به سويش بوديد


حالا چرا اينچنين با او مخالفيد؟


همه اعضا روي برگرداندند و به نشانه اعتراض جلسه را ترك كردند


تنها عقل و قلب در جلسه مادند


عقل گفت : ديدي قلب همه از عشق بيزارند !


ولي من متحيرم كه با وجودي كه عشق بيشتر از همه تو را آزرده


چرا هنوز از او حمايت ميكني !؟


قلب ناليد: كه من بدون وجود عشق ديگر نخواهم بود


و تنها تكه گوشتي هستم كه هر ثانيه كار ثانيه قبل را تكرار ميكند

                                     

 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم آبان 1385ساعت 10:11  توسط امیر بشیری | 

ابری نیست
 بادی نیست
می نشینم لب حوض
گردش ماهی ها روشنی من گل آب
پکی خوشه زیست
 مادرم ریحان می چیند
 نان و ریحان و پنیر آسمانی بی ابر اطلسی هایی تر
رستگاری نزدیک لای گلهای حیاط
نور در کاسه مس چه نوازش ها می ریزد
نردبان از سر دیوار بلند صبح را روی زمین می آرد
 پشت لبخندی پنهان هر چیز
روزنی دارد دیوار زمان که از آن چهره من پیداست
چیزهایی هست که نمی دانم
 می دانم سبزه ای را بکنم خواهم مرد
می روم بالا تا اوج من پر از بال و پرم
 راه می بینم در ظلمت من پر از فانوسم
 من پر از نورم و شن
و پر از دار و درخت
 پرم از راه از پل از رود از موج
 پرم از سایه برگی در آب
 چه درونم تنهاست

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم آبان 1385ساعت 19:50  توسط امیر بشیری | 
 

عشق یعنی انتظار و انتظار
عشق یعنی هرچه بینی عکس یار
عشق یعنی دیده بر در دوختن
عشق یعنی در فراقش سوختن

عشق یعنی با پرستو پر زدن

عشق یعنی آتشی افروخته
عشق یعنی با گلی گفتن سخن
عشق یعنی رسم دل برهم زدن
عشق یعنی همچو من شیدا شدن
عشق یعنی قطره و دریا شدن

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم مهر 1385ساعت 19:41  توسط امیر بشیری | 
هرجا از عاشقی بپرسید : "عشق چیست؟",
تنها به زخمهای خود اشاره میکند !!
:"عشق,
ترجمه زخم است؛
عشق,
حاشیه انسان بر کتاب آفرینش است؛
عشق,
خلاصه جهان است؛
عشق,
چکیده ذرات و شیره کائنات است؛
عشق,
پاسخ مبهم انسان به ابدیت است؛
عشق,
جوابیه خدا به شیطان است؛
عشق,
انفارکتوس تدریجی محبت است؛
عشق,
سرطان دوست داشتن است؛
عشق,
خرید و فروش پایاپای عاشق و معشوقست؛
عشق,
پیغامیست که پرستوها به سرزمینهای دیگر میبرند؛
عشق,
لک لکیست که روی درخت خاطرات ما لانه دارد؛
عشق,
پنجره ایست که ما از آن ازدحام جهان را تفسیر می کنیم؛
عشق,
چهارده سالگی تحیر ماست؛
عشق,
اولین آهیست که در آینه کشیده ایم؛
عشق,
همان حالتیست که مارا به موزه میبرد؛
عشق,
همان فعل و انفعالیست که در برابر گل سرخ به ما دست میدهد؛
عشق,
همه آغوشهائیست که انسانها بر یکدیگر گشوده اند؛
عشق,
حاصلضرب همه تندیسهای الهی در نگاه ماست؛
عشق,
دل ماست تقسیم بر همه زیبائیها؛
عشق,
محلیست که دوست داریم از آن عبور کنیم؛
عشق,
دوچرخه ایست که باآن از جاده های کوهستانی ییلاق گذشتیم؛ 
عشق,
اولین کت وشلوارما در شب خودآگاهیست؛
عشق,
اولین حقوق ما ازباجه معرفت است؛
عشق,
عقد دائمی ما با غربت است؛
عشق,
شب نامزدی ما با جدائیست؛
عشق,
کارت تبریکیست که برای معلم سال اول خودمان می فرستیم؛
عشق,
حمله مغول به رویاهای ماست؛
عشق,
لحظات شکوهمندیست که یک کودک بر تلفظ "بابا" پیروز میشود؛
عشق,
لحظه عظیمیست که در آن,زنت برای معالجه قلبت,بیخبراز تو طلاهایش را میفروشد؛ 
عشق,
سر "تنها یی" آدمیست که زیر آب رفته است؛
عشق,
امتحان ورودی رحمت الهیست؛
عشق,
تبصره ایست که با آن میتوان به کلاس بالاتراز بهشت رفت؛
عشق,
خداشناسی عمومیست؛ 
عشق,
 قویترین استدلال وجود خداست؛
عشق,
 قند متافیزیکیست که در دل آدم آب میشود؛
عشق,
 ماری جوانائیست که در گل آدم ریخته اند؛
عشق,
 آمپول ب کمپلکس معرفت است؛
عشق,
 قانون بقاء نروماده است؛
عشق,
  یک عمل جراحی حیرت انگیزست که خداوند روی قلب آدمی انجام داده است؛
عشق,
آسانسور حیات بشریست ؛
    - وای به حال کسی که توی این آسانسور گیر افتاده باشد!!!-
عشق,
نردبانیست که ما را از خود بالا میکشد
عشق,
 خروج اضطراری انسان از کرویدر عادت است
عشق,
 اتوبانیست که تا ته ابدیت میرود
عشق, 
جناح رادیکال عرفانست؛
- عاشقان پیوسته یک تحول بنیادی در استروکتور وجودند.-
عشق,
 کاریست که تنها از سینه سوخته های محبت و دودچراغ خورده های معرفت بر می آید؛
عشق,
 تنگه ایست که قایقهای میانه رو را به قایقهای تندرو تبدیل میکند؛ 
عشق,
 اجاره بهای انسان در طبیعتست که هیچ عاشقی هرگز موفق به پرداخت کامل آن نمیشود؛
عشق,
 جنگ جهانی اول و آخر احساساتست؛
عشق,
 ملاقات عمومی موجودات با "جبرائیل" است؛
- هر کس میخواهد عشق را تماشا کند به خود بنگرد.-
عشق,
 من و توئیم باضافه یک پائیز قدم زنان؛
- ما باید زمستانها را از عشق ذخیره کنیم. در روستاهای ما رسم است که عشق را روی ایوان پهن میکنند برای شبهای یلدای جدائی.- 
عشق, ....."

عشق, چار دیواری اختیاری نیست!!
   عشق, یک چاردیواری جبریست :
                  - ما آزادیم خود را بر عشق بیاویزیم یا
خود را به عشق پرت کنیم.-
عاشقان انواع گوناگونی دارد؛
گاهی عاشقان خط دوست , حتی یک خال هم بر نمی دارند؛
گاهی عشق یعنی به معشوق نرسیدن؛
گاهی عشق یک زندگانی فجیع است؛
- من الآن عاشقانی میشناسم که از صبح تا شب بدنبال یک لیوان خنجر میدوند, وهرگز به فیض فوز نمیرسند 
 من عاشقانی را میشناسم که طناب دار از دیدن آنان می لرزد, عاشقانی که "مرگ" برای آنان تا کمر خم میشود.-
هرشب مرا میگیرند و بر قصیده ای طولانی میدوانند, هر روز در برابر کبوتران عطش من دوشیزه غزلی را قربانی میکنند.
اکنون من سوزنبان قطارهای شلیک شده مثنویم.
باید شبی شش هزار بیت بگویم تا یک بیت را از من نگیرند؛
 نفرین براین شاعران که دوزخیان زمینند,نفرین بر این شاعران که در جریان آرام اشکهای بشری طغیان می کنند,و در بیزاری, رودخانه های کهن را به یاد می آورند.
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم مهر 1385ساعت 19:41  توسط امیر بشیری | 

 


اين ها همه بستگی به شما دارد!
 
يك گل میتواند یادآور يك رؤيا باشد.
يك درخت مي تواند آغاز يك جنگل باشد.
يك پرنده مي تواند قاصد و پيك بهار باشد.
                    ***
يك لبخند مي تواند آغازگر يك دوستی باشد.
يك دست دادن صمیمی مي تواند روح و جان ما را به درجات بالا ببرد.
يك واژه مي تواند سازنده يك هدف باشد.
                   ***
يك لبخند میتواند بر دلتنگي و افسردگی پيروز باشد.
يك شمع میتواند با نور و روشني تاريكي و ظلمت را از بين ببرد.
يك راي مي تواند سرنوشت يك ملت را تغيير دهد.
                  ***
هر سفر باید با يك قدم آغاز شود.
هر دعايي باید با يك کلمه شروع شود.
امید داشتن روح و روان ما را زنده نگه مي دارد.
                  ***

يك آوای خوش مي تواند با فكر و انديشه شما حرف بزند.
يك قلب مي تواند بفهمد چه چیزی درست است .
يك زندگي مي تواند متفاوت باشد.
مي بينيد :
اين ها همه بستگی به شما دارد..
 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم مهر 1385ساعت 11:37  توسط امیر بشیری | 
تاب مي خورم
 تاب مي خورم
 مي روم به
سوي
مهر
 مي روم به
سوي
ماه
در كجا به دست كيست
بند گاهواره ام ؟
برگهاي زرد
 برگهاي زرد
 روي راهي از ازل كشيده تا ابد
مثل چشم هاي منتظر نگاه ميكنند
 در نگاهشان چگونه بنگرم
چگونه ننگرم ؟
از ميانشان چگونه بگذرم
 چگونه نگذرم ؟
بسته راه چاره ام
 از درون آينه
 چهرهاي شكسته خسته
 بانگ مي زند كه
وقت رفتن است
 چهره اي شكسته خسته
 از برون جواب مي دهد
نوبت من است؟
من در انتظار يك شاياره ام
 حرفهاي خويش را
 از تمام مردم جهان نهفته ام
 با درخت و چاه و چشمه هم نگفته ام
مثل قصه شنيده آه
نشنود كسي دوباره ام
اي كه بعد من درون گاهواره ات
سالهاي سال
مي روي به سوي مهر
مي روي به سوي ماه
يك درنگ
يك نگاه
روي راهي از ازل كشيده تا ابد
 در ميان برگهاي زرد
مي تپد به ياد تو هنوز
قلب پاره پاره ام

(فریدون مشیری )

+ نوشته شده در  شنبه یکم مهر 1385ساعت 16:58  توسط امیر بشیری |